تأملات ایرانی (1): شکاف میان غرور ملی و ناکارآمدی روزمره / یاسر بابایی

امروز در اخبار صبحگاهی رادیو ایران، مجری سرخط خبرها را خواند. اولی غرورآفرین بود: پروژهای هایتک، پیچیده و راهبردی در حوزه هوافضا؛ قرار دادن سه ماهواره بومی و ساخت ایران در مدار. خبری که در عالیترین سطح دانش، فناوری و مدیریت معنا پیدا میکرد و میتوانست هر شنوندهای را سرشار از امید و افتخار کند.
اما بلافاصله سرخط دومین خبر، همه آن شور را فرو ریخت: جلسهای در سطح ملی و وزارتخانه برگزار شده بود تا علل عدم کارایی در نوبتدهی تلفنی و اینترنتی مراکز درمانی بررسی شود! یعنی همان ابتداییترین اصول مدیریت، همان جایی که حتی یک نوبتدهی ساده به دردسر انجامیده و دولت نمیتواند آن را به درستی اجرا کند.
این دو خبر، پشت سر هم، تصویری متناقض از وضعیت کشور به دست میدهند: از یک سو توانایی در اجرای پروژههای پیچیده و راهبردی که نیازمند دانش پیشرفته، مدیریت متمرکز و تیمهای نخبه است؛ و از سوی دیگر، ناتوانی در سامان دادن به سادهترین خدمات عمومی که زندگی روزمره مردم را شکل میدهد.
چرا چنین شکافی رخ میدهد؟
تمرکز بر پروژههای نمادین: پروژههای بزرگ، وجهه ملی و بینالمللی دارند و سرمایه و انرژی سیاسی روی آنها متمرکز میشود.
بیتوجهی به مدیریت خرد: خدمات عمومی مثل نوبتدهی درمانی یا حملونقل شهری جذابیت رسانهای ندارند و در سایه میمانند.
بوروکراسی و چندگانگی مسئولیتها: در پروژههای راهبردی یک تیم نخبه و متمرکز کار میکند، اما در خدمات عمومی دهها سازمان و وزارتخانه درگیرند.
فقدان نگاه کاربرمحور: سامانههای خدماتی اغلب از بالا طراحی میشوند، بدون توجه به تجربه واقعی مردم.
اما باید گفت که این وضعیت فقط مختص ایران نیست:
در هند، کشوری که توانسته مأموریتهای فضایی موفق انجام دهد، هنوز سیستم نوبتدهی بیمارستانها و خدمات شهری با مشکلات جدی روبهروست.
در روسیه، صنایع دفاعی و هوافضا پیشرفتهاند، اما مردم در زندگی روزمره با ناکارآمدیهای ساده مثل خدمات بانکی یا درمانی مواجهاند.
حتی در چین، با وجود پیشرفتهای عظیم در فناوری و زیرساخت، شکاف میان پروژههای ملی و تجربه روزمره مردم همچنان محسوس است.
این تضاد، بیش از آنکه فنی باشد، در سطح ادراک اجتماعی اثر میگذارد:
مردم میبینند کشور در سطح جهانی میتواند کارهای پیچیده انجام دهد، اما در زندگی روزمرهشان با مشکلات ابتدایی دستوپنجه نرم میکنند.
همین شکاف باعث تضعیف اعتماد عمومی میشود؛ چون شهروندان احساس میکنند دولت بیشتر به پروژههای نمادین توجه دارد تا به نیازهای واقعی آنها.
نتیجه آن است که غرور ملی در سطح کلان با ناامیدی و بیاعتمادی در سطح خرد همراه میشود.
این دو خبر صبحگاهی، پشت سر هم، تصویری روشن از پارادوکس توسعه در ایران و بسیاری از کشورهای مشابه ارائه دادند: توانایی در فتح قلههای فناوری و ناتوانی در حل مسائل ساده روزمره. اگر این شکاف پر نشود، هر موفقیت بزرگ ملی در ذهن مردم با ناکامیهای کوچک روزمره خنثی خواهد شد.




دقیقا احسنت مقایسه صحیحی است 👏🌷🌷
و متاسفانه عمدی است کار نفوذیها در جناحهاست
پرتاب ماهواره یک امتیاز برای جناح راست است ،
جناح چپ هم سریع دلار را از ۱۳۰ به ۱۴۲ برد و دیروز در تهران بازار ناگهانی بهم زده شد و بازاریان را کف خیابان آوردند!
در سیاست هیچ چیز اتفاقی نیست و همه چیز عمدی است .
اینی که یک جناح ماهواره پرتاب میکنه و بعد جناح دیگه جلسه میزاره و میگه ما در ارتباط مردم و درمانگاهها مشکل داریم یک سناریو غربی است که غرب از طریق نفوذیها اجرا میکنه
حالا پیام سناریو چیه؟
یعنی تو که نمی توانی با ارتباط مردم با درمانگاهها جان مردم را نجات بدی و جان مردم در خطر است،
پس چرا میای ماهواره ارتباطی به آسمان پرتاپ میکنی تا با تمام کشتیهای جنگی و غیر جنگی و هواپیماهای جنگی و غیر جنگی ات در جهان در ارتباط باشی !!!!!
غرب میگه یعنی نرو سمت نظامیگری و ای مردم ایران بیاید کف خیابان اعتراض کنید تا قدرت نظامی ایران را کم بکنیم