ناو دنا برای ایران است یا جمهوری اسلامی؟ / روایتی از عمیقترین لایه جنگ شناختی علیه هویت ملی
یاسر بابایی، مدیرمسئول

آیا شهدای ناو دنا، فرزندان ایران هستند یا حقوق بگیران جمهوری اسلامی؟ آیا تیم ملی فوتبال، نماینده ملت ایران است یا پرچمدار نظام؟ و آیا فیلمسازان این سرزمین، هنرمندانی ایرانی هستند یا سفیران جمهوری اسلامی؟ این پرسشها نه به دلیل اختلافی ذاتی در واقعیت، که حاصل لایهای عمیق از جنگ شناختی علیه ایران شکل گرفتهاند؛ جنگی که هدف آن نه بمباران جغرافیایی که جداییاندازی ادراکی میان دو مفهوم «ایران» و «جمهوری اسلامی» در ذهن جامعه ایرانی و عامل اصلی انشقاق ظاهری در انسجام ملی مبنایی است.
چکیده
این گزارش به یکی از راهبردیترین لایههای جنگ شناختی علیه جمهوری اسلامی ایران میپردازد: القای تقابل میان هویت ملی (ایران) و هویت انقلابی-اسلامی (نظام). این عملیات شناختی با ایجاد یک دوگانهی کاذب، در تلاش است تا نظام را «غیرخودی» و جدا از منافع ملی معرفی کند. نمونههایی چون «شهدای ناو دنا متعلق به ایران نیستند»، «تیم ملی فوتبال، تیم جمهوری اسلامی است» و «فیلمساز جمهوری اسلامی در برابر فیلمساز ایران»، نشانههای نفوذ خطرناک این گسست در لایههای اجتماعی به شمار میروند. در این گزارش، ضمن ریشهیابی مسئله، راهکارهایی عملیاتی در سه افق کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت برای سمزدایی ادراکی و بازسازی روایت وحدتبخش «ایرانِ اسلامی» ارائه میشود.
بیان مسئله
جنگهای نسل جدید، بیش از آنکه نظامی باشند، ماهیتی شناختی دارند. در این میان، یکی از موفقترین پروژههای دشمن در سالهای اخیر، جداییاندازی معنادار میان دو مفهوم «ایران» و «جمهوری اسلامی» در ادراک عمومی، بهویژه در میان نسل جوان، بوده است. این پروژه به دنبال نفی کلیت نظام نیست، بلکه میکوشد تا «هویت ملی» را بهعنوان امری اصیل و مطلوب، و «هویت اسلامی-انقلابی» را بهعنوان امری عارضی، هزینهزا و حتی متضاد با منافع ملی جا بزند. در حالی که اسلام بیش از ۱۴۰۰ سال در ایران قدمت موثر و معنادار داشته و دارد اما پیام نهایی این عملیات شناختی چنین است: «ایران» متعلق به همه ماست، اما «جمهوری اسلامی» متعلق به گروهی خاص و در برابر ایران قرار دارد.
شواهد این آسیب ادراکی در سطوح خرد و کلان جامعه قابل مشاهده است: از عدم تعلقخاطر نسبت به دستاوردهای دفاعی و علمی نظام (مانند القای این باور که «ناو دنا به کار ایران نمیآید و غرق شدنش به دست آمریکا ایرادی ندارد»)، تا بازتعریف نمادهای ملی در تقابل با نمادهای دینی (همچون تقابلسازی میان تیم ملی فوتبال ایران و تیم فوتبال جمهوری اسلامی). در سطحی عمیقتر، این گسست به باوری دامن میزند که دشمنان خارجی، خواهان «آزادی ایران» از چنگ «جمهوری اسلامی» هستند و برای این مهم از حمله نظامی و ویرانی کشورشان استقبال میکنند.
ریشهها و بسترهای شکلگیری گسست
این آسیب ادراکی ریشه در سه دسته عامل اصلی دارد. نخست، عملیات فعال دشمن (بعد برونزا) که شامل راهاندازی پویشهای هدفمند در شبکههای اجتماعی برای تکرار دوگانه «ملت در برابر نظام»، بهرهبرداری از هر ناکارآمدی داخلی بهعنوان «نمونه اثبات» برای این دوگانه، و تحریف تاریخ معاصر از طریق جدا نشان دادن انقلاب اسلامی از سیر تمدنی ایران است که حدود ۱۵ سال در قالب شبکههای ماهوارهای و مجازی صورت گرفته است. دوم، ضعف در روایتسازی داخلی (بعد درونزا) که به عدم پیوستسازی میان دستاوردهای انقلاب و منافع ملی ایران، غلبه گفتمان صرفاً ایدئولوژیک بر گفتمان تمدنی-ملی در برخی از روایتهای رسمی، و کمتوجهی به نمادها و قهرمانانی که تبلور عینی تلفیق «ایراندوستی» و «انقلابیگری» هستند، بازمیگردد. سوم، ناکارآمدیهای اجرایی (بعد ساختاری) که با ایجاد شکاف میان وعدهها و عملکردها، بهانه را به دست دشمن میدهد و با تمرکز بر مسائل حاشیهای به جای اولویتهای معیشتی و هویتی مردم، بر شدت این گسست میافزاید و راه را برای روایتهای تشدیدکننده این دوقطبی باز میکند (مانند این روایت که ایران به قدر کافی برای رفاه مردمانش ثروتمند است اما جمهوری اسلامی آن را خرج فلسطین و لبنان و عراق میکند).
پیامدهای راهبردی تداوم این گسست
تداوم این روند، پیامدهای عمیق و راهبردی را به همراه دارد. اول، کاهش ضریب دفاعی-امنیتی؛ جوانی که ناو دنا را از آنِ خود نمیداند و شهدای بیدفاعش را فرزندان ایران ندانسته بلکه حقوق بگیر جمهوری اسلامی میپندارد، در قبال تهدید علیه آن احساس مسئولیت نخواهد کرد و از اینکه دشمن بگوید نیروی دریایی میهنت را ویران کردهام، احساس خطر نمیکند چون فکر میکند بطور مثال نیروی دریایی جمهوری اسلامی از بین رفته نه ایران! دوم، افزایش ظرفیت نفوذ دشمن؛ دوگانه «ایران در برابر جمهوری اسلامی»، زمینهساز پذیرش روایت دشمن در خصوص تحریمها و فشارها بهعنوان «فشار برای آزادی ایران» میشود. لذا شاهدیم برخی خود را وطنپرست چندآتشه میدانند اما از بمباران مدرسه و بیمارستان و مراکز نظامی و پالایشگاه و نیروگاههای برق کشورشان استقبال میکنند چون پیش از این افکارشان تحت این دوقطبی دزدیده شده و فکر میکنند برق جمهوری اسلامی قطع میشود نه ایران و میپندارند که جمهوری اسلامی بدون ارتش و کلانتری و نیروی نظامی میشود نه ایران! سوم، خنثیسازی دستاوردهای انقلاب است و پیشرفتهای علمی و دفاعی کشور، به جای ایجاد غرور ملی، به پای «جناح خاص» نوشته شده و از حافظه جمعی ملت پاک میشود. لذا میبینیم افراد مستقل از تمام قارههای جهان، از پیشرفت ایران در تمامی عرصههای علمی و فناوری و خدماتی و پزشکی و هایتک و نظامی و غیره تحت شدیدترین تحریمهای جهانی، متعجب هستند اما هموطن گرفتار در این دوقطبی، این رشدها را نادیده گرفته و یا حتی انکار میکند.
راهبردهای پیشنهادی برای سمزدایی ادراکی
برای مواجهه با این مسئله راهبردی، مداخله در سه افق زمانی ضروری است. در کوتاهمدت و با هدف واکنش سریع و مصداقی، ایجاد «هستههای سایبری روایتساز» متشکل از جوانان مسلط به تولید محتوا در فضای مجازی برای پاسخ مصداقی و سریع به شبهات هم در سطح ملی و هم استانی، بهرهگیری از سفیران محبوب ملی همچون ورزشکاران و هنرمندان برای گفتگوی مستقیم با نسل جوان و تولید محتوای کوتاه و سلولی برای تبیین کارکرد ملی-دفاعی دستاوردهایی مانند صنعت موشکی، در دستور کار قرار گیرد.
در میانمدت و با هدف ترمیم پیوند هویت ملی و دینی، باید پروژه «ایرانِ اسلامی»، در صنعت تصویر با حمایت از آثاری که شخصیتهای دوستداشتنی و قهرمانانی با تلفیقی از عشق به ایران و تعهد به اسلام را به تصویر میکشند، دنبال شود. قومیتها در ایران یکپارچه تصویر شده و عواقب تجزیه ایران در ۱۵۰ سال پیش تا کنون با ادبیاتی بدون ملاحظه برای مردم توضیح داده شود. همچنین بازخوانی دستاوردهای کشور در تیم قرن اخیر با ادبیات «منفعت ملی» و تأکید بر رفع نیازهای ایران به جای تمرکز صرف بر شعار انقلابی، و گنجاندن آموزش سواد شناختی در نظام آموزشی بصورت اجباری و حتی از شبکه آموزش آنلاین شاد، برای شناسایی دوگانههای کاذب و عملیات روانی دشمن، از دیگر اقدامات ضروری است.
در بلندمدت و برای خشکاندن ریشههای گسست نیز باید عدالت و کارآمدی را بهعنوان اولویت اصلی در نظر گرفت، چراکه قانعکنندهترین پادزهر برای این سم ادراکی، مشاهده «حل مسئله» توسط نظام است و تا پیش از جنگ، مسأله معیشت مردم و مهار تورم بعنوان مهمترین مسأله مطرح بوده. علاوه بر این، دیپلماسی عمومی و تعامل با ایرانیان خارج از کشور از طریق نشان دادن چهره فرهنگی و تمدنی ایرانِ انقلابی و بازنویسی تاریخ انقلاب به روایت تمدنی با ارائه خوانشی از انقلاب اسلامی بهعنوان «احیای هویت ایرانی-اسلامی» پس از دوره انقطاع پهلوی، باید در اولویت قرار گیرد.
توصیه سیاستی
پیشنهاد میشود که کارگروه تخصصی «پایداری هویت ملی-اسلامی» با مشارکت متخصصان رسانه، روانشناسی اجتماعی، تاریخ و جامعهشناسی در مرکز و استانها تشکیل شود و همچنین طراحی یک پیمایش و نظرسنجی ملی برای سنجش دقیق عمق و ابعاد این گسست ادراکی در اقشار مختلف، بهویژه نسل Z توصیه میشود و تدوین سند راهبردی «مهندسی روایت وحدت» با محوریت تبیین این گزاره که «عزت و استقلال ایران در گرو تداوم جمهوری اسلامی است»، از جمله اقدامات پایهای و ضروری در این مسیر محسوب میشود.



