زاگرس نمیشکند / وقتی برنو جوابِ A10 را میدهد
یاسر بابایی

در روزهایی که رسانههای رسمی از نابودی پدافند ایران خبر میدادند، اما آسمان زاگرس چیز دیگری نشان میداد. یک فروند اف-۳۵ و یک هواپیمای ناشناس دیگر در آسمان ایران و عمدتا در زاگرس هدف قرار گرفته بودند و خلبانان آمریکایی مجبور به ایجکت شده بودند.
اما آنچه این روایت را از یک خبر نظامی به یک روایت حماسی تبدیل میکند، نه سقوط جت، که تصاویر مردمی است که از پشت دوربین گوشیهای نهچندان باکیفیت، اما پر از روح مقاومت تاریخی ضبط شدهاند.
در دامنههای زاگرس، جایی که تاریخ ایران زمین بارها در برابر هجوم از غرب سینه سپر کرده، اینبار زاگرس نشینان با برنو و کلاشینکفهایی که یادگار جنگهای قبلی است، به آسمان خیره شدهاند. صدای کودکان در ویدیوها میآید: «بابا بزنش یالا… بزنش بابا…» و پدرها ماشه را میکشند به سوی بالگردهای آمریکایی که برای نجات خلبانان ایجکت شده پا به حریم هوایی ایران گذاشته بودند.
اینها فقط شلیکهای کماثر به آسمان نیست. این یک روح جمعی است، یک انگیزه ضدبیگانه که از لای درزهای تحریم و اخبارِ ادعایی پدافند نابودشده ایران بیرون زده است. زاگرس دوباره شده همان سد تاریخی، همان دیوار سنگی که کوروش و داریوش و ساسانیان هم پشت آن نفس کشیده بودند؛ جایی که ارتشهای بزرگ گیر میکردند و شکست میخوردند.
نکته تلخ و گزنده در کنار این حماسه، تناقض آشکار شب گذشته بود: مقامات آمریکایی اعلام کردند که پدافند ایران کاملاً نابود شده، اما فردای آن روز آسمان بالای سرِ همان پدافند نابودشده، میزبان سقوط مدرنترین جنگندههای آمریکاست.
اشکالی ندارد؛ سیاست و دروغهای جنگ در یکسو، و اراده مردم با تفنگ های دستساز و بچههایی که از ته دل داد میزنند «بزنش بابا» در سوی دیگر.
این یک گزارش جنگی نیست. یک روایت اجتماعی است از لحظهای که تکنولوژی برتر در برابر ایمان ساده اما آتشینِ مردمی که از خانه و کاشانهشان دفاع میکنند، زمینگیر میشود.
و شاید بزرگترین روایت میهنی همین باشد: قهرمانها لزوماً با سامانههای پر زرق و برق نمیآیند؛ گاهی با یک برنو و صدای بچهای که پدر را به آسمان تشویق میکند، سلحشورانه ترین حماسهها خلق میشوند… زاگرس شاهد است.



