از شکست پرتغال در تنگه هرمز تا تقابل امروز در تنگه هرمز
احسان محمدرحیمی

چهار قرن پیش، اتحاد و خودکفایی ملت ایران در دوران شاه عباس صفوی توانست با بیرون راندن پرتغالیها از تنگه هرمز، برگ زرینی در تاریخ مقاومت ایران در برابر سلطه غرب ثبت کند. امروز، با فاصله گرفتن از آن واقعه، مجدداً شاهد حضور و جولان سلطه گران غربی به سرکردگی آمریکا و رژیم صهیونیستی در همین عرصه حیاتی هستیم؛ واقعیتی که نشاندهنده تداوم سلطهگری تاریخی از سوی غرب است: که با هدف جلوگیری از شکلگیری ایرانِ قدرتمند و مستقل است. این تقابل، ریشه در نگاه تجاوزکارانه غرب دارد که همواره ایران قوی را مانعی بر سر راه سلطه خود بر شاهراههای انرژی و معادلات منطقهای میدیده است.
آمریکا را غرب جدید New-West می نامند ولی فرقی با اروپا یا غرب قدیم ندارد. غرب قدیم با تجاوزات متعدد به شرق و جنوب ایران از طریق نظامیگری نتوانستند ایران را نابود کنند لذا راه جنگ نرم را در پیش گرفتند.
این زورگویی تاریخی غرب، پیش و پس از اسلام تداوم داشته، اما شکل آن متناسب با شکل حکومتهای ایرانی تغییر کرده است.
در دوره پهلوی، با وجود ظاهر مدرن و ارتش ظاهراً مدرن و مجهز، اقتصاد ظاهرا مدرن و حکومت ظاهرا مردمسالار، غرب به راحتی ظرف تنها سه روز توانست نظامی را که فاقد پشتوانه مردمی، استقلال سیاسی و باور به هویت ملی و دینی بود، از پای درآورد. فقدان مولفههایی نظیر اقتصاد خودکفا، ارتش خودکفا، دولت خودکفایی ملی و مهمتر از همه، مشروعیت مردمی، آن حکومت را به گونهای تبدیل کرده بود که بدون نیاز به درگیری طولانی، در برابر فشارهای غرب تسلیم شود و ایران را در اشغال جنوب و شمال ببیند.
اما نقطه عطف در این معادله، انقلاب اسلامی بود؛ حکومتی که برخلاف ساختار دستنشانده پیشین، کانون ثقل قدرت را به درون جامعه و باورهای دینی منتقل کرد. غرب به خوبی درک کرد که این مدل از حکومت، نه تنها به دنبال احیای اقتصاد خودکفا و ارتش خودکفا و دانش هسته ای خودکفا است، بلکه به واسطه مردمسالاری دینی و برنامههایی نظیر توسعه فناوری هستهای، به سمتی حرکت میکند که دیگر “قابل نابودی” نخواهد بود. به همین دلیل، دشمنی با این نظام از همان ابتدا تمامی مرزهای مرسوم را درنوردید و غرب جدید از جنگ ترکیبی و تحریک جنگهای داخلی و تجزیهطلبی در دهه اول انقلاب، تا جنگ تمامعیار هشت ساله، ترور دانشمندان هستهای، تحریمهای بی رحمانه و تلاش برای انقلابهای رنگی را در دستور کار قرار داد.
آزمونهای تاریخی به خوبی نشان داده است که برخلاف رژیم پیشین که در عرض سه روز فروپاشید، نظام برآمده از انقلاب اسلامی در سختترین آزمونها از جمله حمله همهجانبه بعثیها و جنگ اخیر (که در چارچوب جنگ رمضان از آن یاد میشود)، نه تنها تسلیم نشد، بلکه با اتکا به ظرفیتهای درونی خود به بلوغی رسید که دشمن را به بنبست راهبردی کشاند. غرب به درستی میداند که اگر این نظام بتواند از گردنه تحریمها عبور کرده و به اوج ظرفیتهای خود در اقتصاد مقاومتی، علم پیشرفته (به ویژه هستهای) و بازدارندگی نظامی دست یابد، دیگر هیچ ابزاری برای بازگرداندن ایران به مدار سلطهپذیری نخواهد داشت.
بنابراین، بازگشت مجدد غرب به تنگه هرمز و تلاش برای کنترل آن، صرفاً یک اقدام تاکتیکی برای تسلط بر آبراه ملی نیست، بلکه حلقهای از زنجیره ماموریت تاریخی غرب برای نابودی منبع قدرتآفرین در ایران پیش از آن است که این قدرت به نقطه تثبیت نهایی برسد. راز ماندگاری و مقاومت امروز ایران، در وارونه کردن معادله پهلوی است: حکومتی که به جای اتکا به اراده مردم، دین مردم، ارتش مردمی و اقتصاد مردمی به اراده های غربگرا و دین غربزده و ارتش وابسته به غرب و اقتصاد وابسته به غرب متکی بود ؛ امروز حکومتی که ثابت کرده برخلاف گذشته در معادله جنگ «۳ روزه» تسلیم شدن امروزه حتی در جنگ «۱۲ روزه» و حتی بیشتر هم تسلیم نمی شود، بلکه افق آن «قدرت غیرقابل شکست» است.




