نئورئالیسم در خاورمیانه: نبرد قدرت، نفت و هستهای ایران
زینب شاهمرادیان دکترای جامعه شناسی (بررسی مسائل اجتماعی ایران)

به نظر می رسد نئورئالیسم، چارچوبی قدرتمند جهت درک انگیزهها و رفتارهای بازیگران اصلی در نظام بین الملل فراهم میکند. این نظریه، با تأکید بر اهمیت ساختار نظام بینالملل، جستجوی قدرت و امنیت توسط دولتها، و ماهیت آنارشیستی سیستم جهانی، به درک چرایی این درگیریها و اهداف پشت پرده آنها کمک می کند. در این تحلیل، سه هدف کلیدی – تغییر رژیم در جمهوری اسلامی ایران، نابودی توان هستهای و موشکی ایران، و کنترل منابع نفتی – مورد بررسی قرار خواهد گرفت و سپس به برخی اهداف بالقوه از سوی ائتلاف آمریکایی-صهیونی اشاره خواهد شد.
«تغییر رژیم» از جمله اهداف اصلی و دیرینه در سیاست خارجی ایالات متحده و رژیم صهیونیستی در قبال ایران، بوده است. از منظر نئورئالیسم، یک رژیم ایدئولوژیک و غیرهمسو با منافع غرب، به عنوان یک عامل بیثباتکننده در منطقه و مانعی در برابر هژمونی منطقهای آمریکا و امنیت اسرائیل تلقی میشود. لذا، سرنگونی نظام جمهوری اسلامی و جایگزینی آن با حکومتی همسو، میتواند به طور چشمگیری موازنه قدرت را به نفع ائتلاف آمریکایی- صهیونی تغییر دهد. این هدف، صرفاً محدود به تضعیف یک برنامه خاص (مانند هستهای) نیست، بلکه به دنبال بازتعریف کامل جایگاه و نقش ایران در نظام منطقهای و بینالمللی است. در این چارچوب، فشار آمریکا و اسرائیل بر ایران، تلاشی جهت ایجاد ناامنی و بیثباتی داخلی است که در نهایت منجر به فروپاشی رژیم شود.
هدف دیگر، نابودی توان هستهای و موشکی ایران؛ جهت تضمین امنیت منطقهای اسرائیل است. واهمه اسرائیل از توان هستهای و موشکی ایران، یکی از محرکهای اصلی این ائتلاف است، چرا که دستیابی ایران به سلاح هستهای، تعادل قدرت منطقهای را به طور اساسی بر هم زده و موجودیت اسرائیل را به عنوان قدرت هستهای منطقه تهدید میکند. به عبارتی، اسرائیل به دنبال حفظ “برتری کیفی نظامی” در محیطی است که خود را در معرض تهدید میبیند و گسترش سلاحهای هستهای توسط یک رقیب منطقهای، مانع این برتری است. علاوه بر توان هستهای، «توان موشکی جمهوری اسلامی ایران» نیز تهدیدی مستقیم و فوری برای اسرائیل محسوب میشود. به باور آن ها این موشکها قادرند مناطق وسیعی از اسرائیل را هدف قرار دهند و در صورت دستیابی ایران به سلاح هستهای، این تهدید قابلیت تخریب بسیار بالاتری پیدا میکند. لذا اسرائیل، با توجه به سابقه درگیریها و ماهیت رقابت منطقهای، نابودی این توانمندیها را برای تضمین بقا و امنیت خود حیاتی میداند. بنابراین، تلاش جهت خلع سلاح هستهای و موشکی ایران، هدفی کلیدی و فوری برای اسرائیل و در نتیجه، برای ائتلاف آمریکایی- صهیونی است.
هدف سوم، دستیابی به منابع نفتی ایران به عنوان یک منبع قدرت است. دسترسی به نفت، علاوه بر اینکه قدرت اقتصادی یک دولت را افزایش میدهد، توانایی آن را برای تأمین مالیِ نظامی، دیپلماسی و حتی تأثیرگذاری بر متحدانش را نیز تضمین میکند. در رابطه با جمهوری اسلامی ایران، کنترل بر منابع نفتی آن، به معنای حذف یک رقیب بالقوه در بازار جهانی انرژی و همزمان، تضعیف توان چانهزنی و مقاومت آن در برابر فشارهای بینالمللی است.کنترل بر منابع انرژی مناطق استراتژیک، بخشی از استراتژی بلندمدت آمریکا است. اگرچه این هدف کمتر از اهداف نابودی توان هستهای و موشکی و نیز تغییر رژیم در جمهوری اسلامی مورد تأکید قرار گرفته است؛ لکن، به لحاظ علمی یکی از پایههای قدرتِ یک دولت در نظام بینالملل محسوب میشود؛ جایی که هر بازیگر تلاش میکند تا امنیت و منافع خود را از طریق افزایش قدرت خود و کاهش قدرت رقبا تأمین کند. از منظر «ژئوپلیتیکِ انرژی»، ایران در قلب یکی از مهمترین مناطق تولیدکننده نفت جهان قرار دارد و تنگه هرمز، گلوگاه حیاتی برای انتقال بخش قابل توجهی از نفت جهان است. بنابراین،کنترل یا تأثیرگذاری بر صادرات نفت ایران، به آمریکا و متحدانش اجازه میدهد تا ثبات بازارهای جهانی انرژی را مدیریت کنند. از این منظر،کنترل بر منابع انرژی ایران میتواند به عنوان اهرمی جهت جلوگیری از شوکهای قیمت و تأمین پایدار انرژی برای متحدان غرب عمل کند. همچنین از دیدگاه آن ها ستون فقرات اقتصادی ایران، درآمدهای نفتی است که قطع یا محدود کردن این درآمدها، توانایی ایران را برای تأمین مالی برنامههای نظامی، منطقهای (حمایت از نیروهای نیابتی)و حتی اجتماعی خود به شدت می کاهد. این امر، در چارچوب نئورئالیسم، به معنای تضعیف قدرت سخت و نرم یک رقیب منطقهای است. در نهایت اهداف ذکر شده، همگی در راستای همین منطق قدرت و بقا در سطح منطقهای و بینالمللی قرار دارند.



