تشییع در فرات؛ روایتی از پیوند راهبردی و تمدنسازی شیعه
یاسر بابایی

تفصیل روز – در سالهای اخیر، یکی از پرتکرارترین گزارهها در ادبیات رسانهای غربی و عبری، تصویرسازی از «انزوای منطقهای ایران» بوده است؛ روایتی که تلاش میکند جمهوری اسلامی را بازیگری جداافتاده از محیط پیرامونی خود معرفی کند. اما برخی رخدادها، بیش از هر تحلیل سیاسی و آماری، توانایی به چالش کشیدن این روایتها را دارند. تشییع پیکر رهبر شهید در شهرهای نجف و کربلا، یکی از همین رویدادهاست؛ رخدادی که فراتر از یک مراسم آیینی، بازتابدهنده عمق پیوندهای تاریخی، مذهبی و اجتماعی میان ایران و عراق بود.
این حضور گسترده را نمیتوان صرفاً با محاسبات رسمی دولتها یا روابط دیپلماتیک توضیح داد. آنچه در خیابانهای نجف و کربلا رخ داد، بیانگر لایهای عمیقتر از مناسبات منطقهای بود؛ لایهای که در آن خاطره تاریخی، باور مذهبی و احساس تعلق تمدنی نقشآفرینی میکند.
تشییع در نجف و کربلا؛ فراتر از یک مراسم
نجف و کربلا در تاریخ تشیع صرفاً دو شهر جغرافیایی نیستند؛ آنها کانونهای معنایی یک تمدن مذهبیاند که قرنها در شکلدهی به هویت شیعی نقش داشتهاند. از این منظر، حضور گسترده مردم عراق در بدرقه پیکر رهبر شهید را باید در چارچوب یک «همنوایی سیاسی-مذهبی» تحلیل کرد؛ همنواییای که در آن بخشهایی از جامعه عراق، این مراسم را بازخوانی پیوندهای تاریخی خود با گفتمان مقاومت و ایستادگی در برابر تهدیدهای منطقهای دانستند.
برای بسیاری از مردم عراق، بهویژه پس از تجربه اشغال، تروریسم تکفیری و بحرانهای امنیتی، مفهوم مقاومت صرفاً یک ادبیات سیاسی نیست، بلکه بخشی از تجربه زیسته آنان است. خاطره سالهای مبارزه با داعش و نقش نیروهای عراقی در کنار حمایتهای جمهوری اسلامی ایران، در شکلگیری این نگاه بیتأثیر نبوده است.
به همین دلیل، حضور مردم در نجف و کربلا را نمیتوان تنها واکنشی احساسی به یک شخصیت سیاسی دانست؛ بلکه باید آن را بخشی از یک حافظه تاریخی مشترک دانست که طی دهههای گذشته شکل گرفته است.
شکست روایت «انزوای ایران»
رسانههای غربی و عبری در سالهای گذشته تلاش کردهاند تصویری از ایران ارائه دهند که گویی در محیط منطقهای خود با فاصله اجتماعی و سیاسی مواجه است. این روایت معمولاً بر اختلافات سیاسی، فشارهای بینالمللی و تنشهای منطقهای تمرکز میکند و کمتر به لایههای عمیق فرهنگی و اجتماعی روابط ایران با ملتهای منطقه میپردازد.
اما رخدادهایی مانند تشییع گسترده در عراق یا اجتماع عظیم اربعین، نشان میدهد که معادلات منطقه تنها در اتاقهای سیاسی پایتختها ساخته نمیشود. بخشی از قدرت منطقهای ایران، برخاسته از شبکهای اجتماعی و فرهنگی است که طی سالها در میان جوامع شکل گرفته است.
اربعین و آیینهای مرتبط با آن، نمونه روشن این واقعیت هستند. میلیونها نفر از کشورهای مختلف، بدون اجبار سیاسی و در قالب یک حرکت مردمی، مسیر مشترکی را طی میکنند که مرکز ثقل آن کربلاست. چنین پدیدهای نشان میدهد که روابط میان ملتها گاهی از مرزهای رسمی دولتها عبور میکند و ریشه در اشتراکات تاریخی و اعتقادی دارد.
در چنین چارچوبی، «انزوا» نمیتواند توضیحدهنده واقعیت پیچیده روابط ایران و بخشهایی از جامعه عراق باشد؛ زیرا آنچه در میدان اجتماعی مشاهده میشود، پیوندی است که بسیار فراتر از روابط رسمی سیاسی عمل میکند.
ایران و عراق پساصدام؛ از بحران تا بازسازی
برای فهم جایگاه امروز روابط ایران و عراق، باید به دوره پس از سقوط رژیم صدام حسین بازگشت؛ دورهای که عراق با مجموعهای از بحرانهای امنیتی، سیاسی و اجتماعی مواجه بود. ظهور گروههای تروریستی تکفیری، بهویژه داعش، تهدیدی جدی برای تمامیت ارضی عراق و امنیت منطقه ایجاد کرد.
در آن شرایط، دولت عراق بهصورت رسمی از کشورهای مختلف برای مقابله با تروریسم درخواست کمک کرد. جمهوری اسلامی ایران از جمله نخستین کشورهایی بود که در کنار دولت بغداد قرار گرفت و با ارائه حمایتهای نظامی، تجهیزاتی و حضور مستشاری، در روند مقابله با داعش نقش ایفا کرد.
نقش مستشاران ایرانی در کنار نیروهای عراقی و نیروهای مردمی، یکی از عوامل مؤثر در جلوگیری از پیشروی داعش و حفظ ساختار دولت عراق عنوان شده است. این همکاری، در نگاه بسیاری از عراقیها، بخشی از تجربه تاریخی مشترک دو کشور در مواجهه با تهدیدهای امنیتی منطقه محسوب میشود.
البته روابط ایران و عراق، مانند هر رابطه میان دو کشور مستقل، دارای پیچیدگیها، اختلافنظرها و منافع متنوع است. اما نمیتوان واقعیت تاریخی این همراهی را نادیده گرفت که در یکی از سختترین مقاطع تاریخ معاصر عراق، تهران در کنار بغداد ایستاد.
اربعین؛ آیینی با ظرفیت تمدنی
شاید مهمترین بخش این معادله را بتوان در پدیده اربعین مشاهده کرد. اربعین دیگر صرفاً یک مناسک مذهبی محدود به یک جامعه خاص نیست؛ بلکه به یک پدیده اجتماعی و تمدنی تبدیل شده است که ظرفیتهای گستردهای در حوزه فرهنگ، ارتباطات انسانی و قدرت نرم دارد.
بر اساس مستندات تاریخی و بیانات رهبر معظم انقلاب درباره اربعین، این حرکت عظیم را میتوان جلوهای از ظرفیت تمدنی تشیع دانست؛ ظرفیتی که توانسته میلیونها انسان را حول یک محور معنایی مشترک گرد هم آورد.
ویژگی مهم اربعین در این است که قدرت خود را نه از ابزارهای رسمی، بلکه از مشارکت داوطلبانه مردم به دست میآورد. شبکهای گسترده از خدمترسانی مردمی، ارتباط میان جوامع مختلف و حضور انسانهایی از ملیتهای گوناگون، این آیین را به بستری برای تولید سرمایه اجتماعی و همگرایی منطقهای تبدیل کرده است.
از این منظر، اربعین را میتوان نمونهای از قدرت نرم مذهبی دانست؛ قدرتی که نه بر مبنای تبلیغات رسمی، بلکه بر اساس تجربه مشترک، عاطفه جمعی و پیوندهای تاریخی شکل میگیرد.

پیوند نجف-قم و آینده نظم منطقهای
رابطه میان نجف و قم نیز بخشی از همین منظومه تمدنی است؛ دو حوزه علمی و معنوی که در طول تاریخ تشیع، نقش مهمی در تولید اندیشه، تربیت عالمان و شکلدهی به گفتمانهای اجتماعی داشتهاند.
امروز، پدیدههایی مانند اربعین و پیوندهای فرهنگی میان مراکز شیعی، نشان میدهد که منطقه غرب آسیا تنها بر اساس مرزهای سیاسی قابل تحلیل نیست. در کنار دولتها، شبکههای فرهنگی و تمدنی نیز در حال شکلدهی به آینده منطقه هستند.
این روند به معنای حذف اختلافات سیاسی یا نادیده گرفتن پیچیدگیهای منطقه نیست؛ بلکه نشان میدهد در کنار رقابتهای سیاسی، عناصر عمیقتری نیز وجود دارند که بر رفتار جوامع اثر میگذارند.
تشییع در فرات، از این منظر، صرفاً یک رخداد خبری نبود؛ نشانهای از تداوم یک پیوند تاریخی و تمدنی بود. پیوندی که نشان میدهد تحلیل منطقه بدون توجه به لایههای فرهنگی و اجتماعی آن، تصویری ناقص ارائه خواهد کرد.
در جهانی که بسیاری تلاش میکنند ایران را بازیگری منزوی معرفی کنند، پدیدههایی مانند اربعین، نجف و کربلا یادآور این واقعیتاند که بخش مهمی از معادلات منطقه در عمق جوامع شکل میگیرد؛ جایی که «انزوا» واژهای بیگانه با واقعیتهای میدانی است.



