آخرین اخبارتاپدسته‌بندی نشدهزاویه دیگرسیاسی

ژئوپلیتیک مقاومت؛ ابزار مکمل

رضا رحمتی، دانشیار علوم سیاسی و روابط بین الملل

با توجه به شرایط بعد از آتش‌بس و موضوع بازگشت به جنگ، به نظر می‌رسد باید تمام ابعاد بازدارندگی ایران و جبهه مقاومت فعال شود. در این خصوص ظرفیت ژئوپلیتیک مقاومت از اهمیت زیادی برخوردار است که در این باره می‌توان از ابعاد ژئوپلیتیک شبیه تنگه باب‌المندب نیز نام برد. در بحبوحه تشدید تنش‌ها در منطقه، انصارالله یمن تهدید کرده ممکن است باب‌المندب ـ یکی از حیاتی‌ترین گلوگاه‌های دریایی جهان ـ را مسدود کند و اگر این اتفاق بیفتد «جن و انس هم نمی‌توانند این تنگه را باز کنند»؛ اقدامی که می‌تواند پیامدهای گسترده‌ای برای تجارت جهانی و بازار انرژی داشته باشد. بر این اساس این یادداشت درباره ظرفیت ژئوپلیتیک جبهه مقاومت است و تلاش می‌کند ابعاد ژئوپلیتیک ظرفیت جبهه مقاومت را برجسته کند.

جغرافیا به‌مثابه ابزار بازدارندگی

در نظم متحول ژئوپلیتیک غرب آسیا، مفهوم بازدارندگی از انحصار تسلیحات متعارف و غیرمتعارف خارج شده و به عرصه‌های نوینی از جمله «ژئوپلیتیک مقاومت» گسترش یافته است. تهدیدات اخیر علیه ایران در بستر یک معماری امنیتی چندلایه قابل تحلیل است که در آن، جبهه مقاومت نه به عنوان یک بازیگر منفعل، بلکه به‌مثابه یک ساختار پویا با قابلیت‌های ژئوپلیتیک متمایز عمل می‌کند. یکی از نقاط کانونی این توانمندی، «تنگه باب‌المندب» است که می‌تواند به اهرمی بازدارنده در برابر تهدیدات خارجی تبدیل شود.

تحلیل ژئوپلیتیک باب‌المندب

این آبراه حیاتی که دریای سرخ را به خلیج عدن و اقیانوس هند متصل می‌کند، یکی از «حساس‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان» محسوب می‌شود و روزانه ۴.۸ میلیون بشکه نفت خام (معادل ۹ درصد تجارت دریایی نفت جهان) از این تنگه عبور می‌کند. این آمار در کنار عبور سالانه ۲۱ هزار شناور تجاری، موقعیت استراتژیک بی‌بدیل باب‌المندب را ترسیم می‌کند. جغرافیای مقاومت با درک این واقعیت، ظرفیت اثرگذاری بر این کریدور انرژی را به عنوان یک «ابزار بازدارندگی نامتقارن» توسعه داده است.

ابعاد سه‌گانه بازدارندگی ژئوپلیتیک جبهه مقاومت

1- بازدارندگی افقی؛ شبکه ارتباطی مقاومت: جبهه مقاومت دارای «ساختار شبکه‌ای غیرمتمرکز» است که از یمن تا لبنان و از عراق تا سوریه امتداد دارد. این ساختار امکان اثرگذاری همزمان بر چندین گلوگاه استراتژیک را فراهم می‌آورد. اگر تنگه هرمز به عنوان قلب تپنده انرژی منطقه شناخته می‌شود، باب‌المندب «شریان حیاتی مکمل» این سیستم است. تهدید به بستن باب‌المندب در واقع پیامی چندلایه به دشمنان است: شما با یک نقطه آسیب‌پذیر روبه‌رو نیستید، بلکه با «اکوسیستم مقاومت» مواجهید که قادر است در چندین جبهه همزمان واکنش نشان دهد.

2- بازدارندگی عمودی؛ عمق استراتژیک منطقه‌ای: توانمندی جبهه مقاومت در یمن و حضور مؤثر در سواحل غرب دریای سرخ، «عمق استراتژیک بی‌سابقه‌»ای به این بلوک بخشیده. این حضور تنها یک دستاورد نظامی نیست، بلکه یک «دستاورد ژئوپلیتیک» است که امکان اعمال فشار بر کریدورهای انرژی رقیب را فراهم می‌کند. در این چارچوب، باب‌المندب به حلقه اتصال ۲ قلمرو مهم مقاومت تبدیل شده است: جهان عرب از یک سو و شاخ آفریقا از سوی دیگر.

3- بازدارندگی زمانی؛ استمرار اثرگذاری: برخلاف عملیات‌های نظامی کوتاه‌مدت، اثرگذاری بر گلوگاه‌های دریایی «بازدارندگی بلندمدت» ایجاد می‌کند. حتی تهدید به بستن باب‌المندب می‌تواند بازارهای انرژی و بیمه دریایی را ماه‌ها تحت تأثیر قرار دهد، بر هزینه‌های تجاری بیفزاید و برنامه‌ریزی بلندمدت انرژی کشورهای مصرف‌کننده را مختل کند. این بعد زمانی، ضریب بازدارندگی اقدامات ژئوپلیتیک مقاومت را به طور تصاعدی افزایش می‌دهد.

پیامدهای استراتژیک بستن باب‌المندب

بستن تنگه باب‌المندب پیامدهای استراتژیک بسیاری دارد که برخی از آنها به صورت عنوان‌وار عبارت است از:

الف- پیامدهای اقتصادی جهانی از جمله ظرفیت تنگه باب‌المندب برای «افزایش شدید قیمت نفت و انرژی»، «اختلال در زنجیره تأمین جهانی»، «افزایش هزینه‌های حمل‌ونقل و بیمه دریایی» و در نهایت «تحت تأثیر قرار گرفتن اقتصاد کشورهای وابسته به انرژی». اینها طبیعتا پازل مکمل انسداد تنگه هرمز قلمداد می‌شوند. به بیان دیگر، از منظر اقتصاد جهانی انسداد باب‌المندب به همراه تنگه هرمز به لحاظ عددی و اسمی 35 درصد انرژی جهان ولی از نظر رسمی نزدیک به 60 درصد اقتصاد جهان را متاثر می‌کند.

ب- پیامدهای امنیتی منطقه‌ای از جمله «تغییر موازنه قوا در دریای سرخ و شاخ آفریقا»، «بی‌خاصیت شدن کانال سوئز»، «افزایش نقش بازیگران منطقه‌ای در امنیت آبراهه‌ها» و در نهایت «کاهش وابستگی امنیتی به قدرت‌های فرامنطقه‌ای». بنابراین انسداد باب‌المندب از منظر امنیتی، توزیع قدرت در عرصه جهان را با تغییرات بسیاری مواجه خواهد کرد.

پ- از پیامدهای سیاسی بین‌المللی انسداد تنگه باب‌المندب می‌توان به «چالش‌های جدید برای نظم دریایی موجود»، «ضرورت بازتعریف قواعد حاکم بر آبراهه‌های بین‌المللی و حکمرانی جدید حقوق دریاها» و «افزایش هزینه مداخله نظامی در منطقه» اشاره کرد.

رابطه متقابل استراتژیک: باب‌المندب کنار هرمز

استراتژی بازدارندگی جبهه مقاومت مبتنی بر ایجاد «رابطه متقابل بین گلوگاه‌های انرژی» است. در این چارچوب، بستن باب‌المندب را باید مکمل بستن هرمز دانست. این «رابطه متقابل استراتژیک» پیچیدگی بی‌سابقه‌ای به معادلات امنیتی منطقه خواهد بخشید. دشمنان اکنون با این واقعیت روبه‌رو هستند که حتی در صورت تدارک تدابیری برای مقابله با بسته شدن یک آبراه جدید، بلافاصله با چالش جدیدی در انتقال مجاری سیاسی و بین‌المللی و انرژیک مواجه خواهند شد.

ژئوپلیتیک به‌مثابه زبان قدرت مقاومت

بازدارندگی ژئوپلیتیک جبهه مقاومت بیانگر تحولی پارادایمی در درک قدرت در غرب آسیاست. در این پارادایم جدید جغرافیا به زبان قدرت تبدیل شده است، آبراهه‌های بین‌المللی به ابزار اعمال نفوذ تبدیل شده‌اند و وابستگی انرژی جهانی، به اهرم چانه‌زنی مقاومت تبدیل شده است. تهدید به بستن باب‌المندب در این چارچوب نه یک اقدام عجولانه، بلکه «اقدامی ژئوپلیتیک» است که چند پیام واضح دارد:

1- جبهه مقاومت از عمق استراتژیک منطقه‌ای برخوردار است.

2- این جبهه قادر به اثرگذاری بر منافع حیاتی دشمنان است.

3- هزینه هرگونه اقدام نظامی علیه مقاومت به طور تصاعدی افزایش خواهد یافت.

4- نظم امنیتی منطقه و حتی بین‌الملل باید حضور و نقش مقاومت را به رسمیت بشناسد.

در نهایت، بازدارندگی مبتنی بر ظرفیت‌های ژئوپلیتیک نشان می‌دهد جبهه مقاومت از «هوش استراتژیک» لازم برای تبدیل محدودیت‌های جغرافیایی به فرصت‌های راهبردی برخوردار است. این رویکرد، فصل جدیدی در روابط بین‌الملل منطقه‌ای گشوده که در آن، قدرت از انحصار تسلیحات پیشرفته خارج شده و به قلمرو «خلاقیت استراتژیک» و «ابتکار ژئوپلیتیک» وارد شده است. در این بازی جدید، جغرافیا تنها صحنه تقابل نیست، بلکه خود به یکی از مهم‌ترین ابزارهای تقابل تبدیل شده است.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا