خطاب به اهالی تولید محتوا: باید برخاست
یاسر بابایی؛ مدیرمسئول تفصیل روز

تفصیل روز – هرگاه به دانشگاه ایلام میرفتم، از کنار بیلبوردی عبور میکردم که بر آن جملهای از رهبر شهید انقلاب شهید خامنهای نقش بسته بود؛ جملهای که خطابش به دانشگاهیان بود: «شما افسران جنگ نرم هستید.» هر بار که از کنار آن میگذشتم، این عبارت بیش از آنکه یک شعار باشد، برایم یک مسئولیت بود؛ مسئولیتی که سالها بعد، در مقام نویسنده، پژوهشگر تاریخ شفاهی، صاحب رسانه و خبرنگار، معنای عمیقتری یافت. از همان سالها نیز این سخن او در ذهنم مانده بود که اگر مسئولیت رهبری انقلاب را بر عهده نداشت، مسئولیت فضای مجازی کشور را انتخاب میکرد. همین یک جمله بهتنهایی نشان میداد که میدان اصلی نبرد آینده را چگونه میدید و کدام جبهه را خط مقدم میدانست.
در منظومه فکری او، رسانه نه فقط ابزار اطلاعرسانی بلکه میدان نبرد بود. روایت، تنها نقل یک واقعه نبود بلکه ساختن حافظه تاریخی ملتها بود. از همین رو، بر ثبت عالمانه تاریخ شفاهی دفاع مقدس، بر اهمیت روایت نخست، بر شناخت جنگ رسانهای و بر ضرورت حضور آگاهانه در این میدان تأکید میکرد. او بارها هشدار داد که اگر شما روایت نکنید، دیگران روایت خواهند کرد؛ نه آنگونه که حقیقت بوده، بلکه آنگونه که منافعشان اقتضا میکند. این سخن از او به عنوان یک استراتژیست نه فقط یک توصیه رسانهای، بلکه یک راهبرد تمدنی برای حفظ هویت و حافظه ملی بود و هست.
سالها این هشدار شنیده شد، اما شاید آنگونه که باید جدی گرفته نشد و میتوان چندین شکست رسانهای در سالهای انقلاب فهرست کرد. با این همه، هرجا نیز که روایت ایران توانست پیش از روایت رقیب به میدان برسد، افکار عمومی نیز مسیر دیگری پیمود. تجربههای سالهای اخیر نشان داد که پیروزی در بسیاری از میدانها، پیش از آنکه در جغرافیا رقم بخورد، در ذهنها و روایتها شکل میگیرد و حقیقت، اگر بیراوی بماند، و اگر جا بماند و اگر به دست مخاطب رسانده نشود، دیر یا زود در غبار روایتهای دیگر گم خواهد شد.

رهبر شهید جنگ نرم را از جنس دفاع فرهنگی و رسانهای میدانست؛ دفاعی که ریشه در ایمان، هویت، ایران و اسلام داشت و بعدها آن را در قالب مفهوم دقیق «جهاد تبیین» صورتبندی کرد و به آن معنایی از جنس تکلیف دینی داد. جهادی که اسلحه آن قلم است، تصویر است، دوربین است، مستند است، کتاب است، تاریخ شفاهی است و هر آنچه بتواند حقیقت را از تحریف مصون بدارد. در این نگاه، هر خبرنگار، هر مستندساز، هر نویسنده، هر پژوهشگر و هر تولیدکننده محتوا، میتواند رزمنده میدانی باشد که مرزهایش دیگر با سیمخاردار مشخص نمیشود.
شاید یکی از بزرگترین روایتهای زندگی او، پس از شهادتش آغاز شد. گویی خون، خود به رسانهای بزرگ بدل شد و میلیونها انسان، بیآنکه کسی آنان را فراخوانده باشد، دوربین به دست، قلم به دست و تلفن همراه در دست، به میدان روایت آمدند. ظرفیت عظیم مردمی، خودجوش و باورمند، همان افسران جنگ نرمی که سالها از آنان سخن گفته شده بود، این بار نه در کلاس درس، که در خیابانها، در قاب تصاویر و در متن روایتها، حضور خود را معنا کردند. آنان تنها تشییعکننده یک پیکر نبودند؛ راویان یک واقعه تاریخی شدند و همین موج، بسیاری از دستگاههای رسمی رسانهای و فرهنگی را نیز با خود همراه ساخت. گویی خون او در جوهر قلمها ریخته شد و ایران را از جنگ جهانی روایتها را پیروز خارج کرد.
و امروز تشییع میلیونی رهبر شهید انقلاب، خود خاکریز تازهای در این نبرد روایتها برای اهالی رسانه است. حادثهای که از فردای آن، دیگر تنها خیابانها و میدانها موضوع نیستند؛ بلکه حافظه تاریخی ملت، میدان اصلی است. از این پس، مسئولیت خبرنگاران، نویسندگان، پژوهشگران، مستندسازان، عکاسان، فعالان فضای مجازی و همه افسران جنگ نرم، نه تنها ثبت تصاویر این بدرقه باشکوه، بلکه حفظ معنا، تبیین حقیقت و جلوگیری از فراموشی آن است. هر تصویر، هر روایت و هر سند، سنگری است که باید حفظ شود.
تشییع میلیونی او، پایان یک فصل نیست؛ آغاز مسئولیتی تازه است. اگر روزگاری از دانشگاه، خبرنگار، پژوهشگر و دانشجو خواسته شد که افسر جنگ نرم باشند، امروز میدان، گستردهتر از همیشه پیش روی آنان گشوده شده است. دوربینها خاموش نمیشوند، قلمها نباید بر زمین بمانند و روایت، نباید به دست دیگران سپرده شود. هر نسلی، آزمون تاریخی خود را دارد و آزمون امروز، پاسداری از حقیقت در میدان روایت است.
باید برخاست. نه فقط برای وداع با پیکری که بر دوش میلیونها نفر تشییع خواهد شد، بلکه برای پاسداری از روایتی که اگر ما آن را ننویسیم، دیگران خواهند نوشت.
باید برخاست؛ برای ثبت تاریخ، برای صیانت از حافظه جمعی، برای آنکه حقیقت، در هیاهوی تحریف گم نشود. امروز، برخاستن یعنی روایت کردن؛ و روایت کردن، ادامه همان راهی است که صاحبان اندیشه، قلم را همسنگر ایمان و میهن میدانستند.



