وقتی جمعیت، نقشهها را تغییر میدهد / یادداشتی از میدان اربعین مهران
یاسر بابایی

تفصیل روز – میدان اربعین مهران امسال از نظر زیرساخت، نسبت به سالهای گذشته تغییرات قابل توجهی داشت. جایگاههای مشخصی برای توقف اتوبوسها طراحی شده بود تا زائران پس از بازگشت، با نظم بیشتری سوار شوند و گرههای همیشگی ترافیک و ازدحام کاهش یابد اما این اصلاح هندسی در پیک برگشت زائران، تا ساعاتی کار نکرد و گره ترافیکی سنگینی ایجاد شد.
هنوز اتوبوسها وارد محدوده نشده بودند که جمعیت از هر سو به سمت آن حرکت کرد و راه قفل شد. بسیاری تلاش میکردند خود را زودتر به درِ اتوبوسها برسانند تا مبادا از دیگران عقب بمانند. کسانی هم که ابتدا در محلهای تعیینشده ایستاده بودند، وقتی دیدند دیگران میدوند، آرامآرام صف را رها کردند و به جمعیت پیوستند. برخی رانندهها هم طمع میکردند که چند دقیقه زودتر مسافر بگیرند و بروند. در چند دقیقه، تمام نظمی که طراحی و در عمل با صرف هزینه اجرا شده بود، از بین رفت.
این رفتار را نباید صرفاً بینظمی یا بیفرهنگی دانست. وقتی هزاران زائر، خسته از مسیر طولانی پیادهروی، در انتظار رسیدن به مقصد هستند، تصمیمها بیشتر از آنکه عقلانی باشند، تحت تأثیر رفتار دیگران قرار میگیرد. کافی است چند نفر حرکت کنند؛ بقیه نیز با این تصور که اگر نروند جا میمانند، همان رفتار را تکرار میکنند.
نکته جالب این بود که بحران، نه با فریاد، نه با برخورد تند و نه با خواهش و التماس پایان یافت. یگان ویژه راهکار سادهای به کار گرفت. تعدادی از نیروها داخل اتوبوسهای خالی مستقر شدند و اجازه ندادند کسی پیش از رسیدن اتوبوس به جایگاه تعیینشده سوار شود. چند دقیقه بعد، اتوبوسها در محلهای پیشبینیشده مستقر شدند و همان جمعیتی که لحظاتی قبل هجوم آورده بود، با آرامش و نظم سوار اتوبوسها شد.
این صحنه یک درس مهم داشت؛ اصلاح هندسی میدان، اقدامی ارزشمند و ضروری بود، اما تجربه امسال نشان داد که طراحی فیزیکی بهتنهایی کافی نیست. در مدیریت جمعیت، باید رفتار واقعی انسانها را نیز پیشبینی کرد. باید مسیرها، موانع، جایگاهها و شیوه هدایت جمعیت به گونهای باشد که حتی در شرایط خستگی و ازدحام نیز انتخاب درست، آسانترین انتخاب باشد.
از طرف دیگر، آنچه در میدان اربعین مهران دیدم را آنگونه که برخی از مردم عصبانی اظهار میکردند، شکست یک طرح ترافیکی نمیدانم بلکه آن را آزمونی برای رفتار مدنی خودمان میدانم. اصلاح هندسی میدان انجام شده بود، جایگاهها مشخص بودند و حتی پارکسوارها خالی مانده بودند، اما بسیاری ترجیح دادند به جای اعتماد به نظم، مسیر خود را بروند و همین، گره ترافیکی بزرگی ایجاد کرد.
جملهای که آن روز از میان جمعیت شنیدم، شاید بهترین توصیف این وضعیت بود: «صفیه؟ نه… زوریه!»
تا وقتی تصور کنیم با جلو زدن، حق بیشتری به دست میآوریم، هیچ طراحی مهندسی بهتنهایی نمیتواند نظم ایجاد کند. زیرساخت لازم است، اما بدون فرهنگ احترام به صف و حقوق دیگران، بینظمی دوباره خودش را بازتولید خواهد کرد. مشکل نه از صف دهها اتوبوس خالی و در صف بود و نه از میدانی که برای راهبری ترافیک اصلاح شده بود، مشکل در ذهن بود و جامعهای که هنوز یاد نگرفته صف گرفتن چه مزایایی دارد.



