آخرین اخبارتاپجامعهزاویه دیگر

مردانِ در حال انقراض و مطالبه‌‌ای از تاریخ!

عبدالصاحب ناصری

تفصیل روز – متن مؤثر و فاخری از دوستی ارزنده و روزگار دیده با عنوان «مردان در حال انقراض‌اند؛ نه از روی زمین، از زندگی!» دریافت نمودم، این متن مرا در خود کشید، به حکم ادب بر آن مختصر توشیحی نوشته با عنوان:« ما طلبکاریم؛
یک دلِ سیر گریه!» این دلشوره‌های مشترک را به امید یافتن و یا ساختن راهی، تقدیم می‌دارد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مردان در حال انقراض‌اند؛ نه از روی زمین، از زندگی!

یک زمانی مرد بودن، فقط به نان‌آوری و محکم بودن خلاصه نمی‌شد.
مردها رفیق داشتند، پناه داشتند، هم‌صحبت داشتند. عصرها جایی برای نشستن بود، کسی بود که صدایت کند، بگوید: «کجایی؟ بیا یک چایی بخوریم.»
مردها اگرچه کمتر از امروز از احساساتشان حرف می‌زدند، اما بیشتر کنار هم بودند.
اما امروز اتفاق عجیبی افتاده است؛
مردان هنوز هستند، اما آرام‌آرام از زندگی یکدیگر حذف می‌شوند.
مردی را می‌بینی که صبح از خانه بیرون می رود و شب خسته برمی‌گردد و فردا دوباره همان مسیر را تکرار می‌کند.
نه وقت رفیق دارد، نه حوصله مهمانی، نه پول دورهمی و سفر و تفریح؛ و گاهی حتی دیگر نمی‌داند با چه کسی می‌تواند بدون ملاحظه حرف بزند.
مردها یاد گرفته‌اند خستگی‌شان را پنهان کنند.
یاد گرفته‌اند بگویند «خوبم»، حتی وقتی خوب نیستند.
یاد گرفته‌اند مشکلاتشان را خودشان حل کنند و اگر نتوانستند، باز هم چیزی نگویند.
و این‌گونه است که «مرد قوی» کم‌کم تبدیل می‌شود به «مرد تنها».
شاید انقراض مردان از جایی شروع می‌شود که دیگر کسی سراغشان را نمی‌گیرد؛
وقتی یک مرد می‌تواند هفته‌ها و ماه‌ها با کسی بیرون نرود و هیچ‌کس متوجه غیبتش نشود.
وقتی رفاقت تبدیل می‌شود به چند پیام مناسبتی در شبکه‌های اجتماعی؛
وقتی «رفیق قدیمی» تبدیل می‌شود به یک اسم در فهرست مخاطبان تلفن!
وقتی فوتبال دیدن، سفر رفتن، چای خوردن و چند ساعت بی‌هدف حرف زدن، جای خود را به کار، صفحه موبایل و خستگی می‌دهد.
مردان همیشه برای خانواده، کار و مسئولیت‌هایشان وقت گذاشته‌اند؛ اما کمتر کسی از آنها پرسیده است:
«خودت چه می‌خواهی؟
با چه کسی حرف می‌زنی؟
وقتی خسته‌ای، به چه کسی پناه می‌بری؟»
شاید به همین دلیل است که بعضی مردان در ظاهر همه چیز دارند؛ خانه، خانواده، شغل و مسئولیت…
اما در درون، جایی خالی دارند که هیچ‌کدام از اینها به‌تنهایی پرش نمی‌کند.
مرد به رفیق نیاز دارد؛ نه برای فرار از خانواده، بلکه برای اینکه بتواند با روحی سالم‌تر به خانواده بازگردد.
رفیق، رقیب همسر نیست.
رفیق، رقیب خانواده نیست.
رفاقت، یکی از ستون‌های سلامت اجتماعی انسان است.
ما نباید به گذشته برگردیم؛ به روزهایی که بعضی مردان رفاقت را به خانواده ترجیح می‌دادند.
اما نباید به نقطه مقابل هم برسیم؛ جایی که مرد هیچ‌کس را جز خودش ندارد.
شاید «انقراض مردان» از بین رفتن جسم آنها نباشد؛
از بین رفتن رفاقت، گفت‌وگو، همدلی، شوخی، اعتماد و احساس تعلق باشد.
مردی که دیگر کسی را برای یک فنجان چای، یک قدم زدن، یک سفر کوتاه یا حتی یک درد دل ساده ندارد، شاید هنوز در میان جمع زندگی کند؛ اما بخشی از وجودش سال‌هاست در سکوت زندگی می‌کند.
پس اگر رفیقی دارید که مدت‌هاست ندیده‌اید،
اگر مردی را می‌شناسید که همیشه می‌گوید «سرم شلوغ است»،
اگر دوستی دارید که همیشه خودش را قوی نشان می‌دهد،
یک بار شما سراغش را بگیرید.
گاهی یک «کجایی رفیق؟»
می‌تواند بیشتر از هزار جمله ارزش داشته باشد.
رفاقت را جدی بگیریم؛
قبل از آنکه مردان، نه از روی زمین،
بلکه از زندگی یکدیگر منقرض شوند.

تقدیم به همه رفیق‌هایی که هنوز هستند؛
و به آنهایی که مدت‌هاست کسی صدایشان نکرده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ما طلبکاریم؛
یک دلَ سیر گریه!

این متن متین و سخنان وزین مرا با خود به اعماق تجارب تلخ و شیرینی برد که امروزه آنها را در منطقهٔ ممنوعه نشانده‌اند!
راستش من همواره از فلج و بی‌حس شدن عصب‌های عاطفی ترسیده‌ام، از اینکه ما آدم‌ها از همدیگر احساس بی‌نیازی کنیم به شدت خوفناکم!
بیمناکم از این همه فاصله‌ای که از بستگان و وابستگان و پیرامونیان خویش گرفته‌ایم!
ما در تونل وحشتِ تنهایی گرفتار آمده‌ایم!
پیوندها گسسته و بستگی‌ها سست گشته‌اند و ما اگر هم در فکر علاج این بدحالی عمومی باشیم، همراه و همراهی قائل اعتنایی نمی‌بینیم!
فقط مردان در حال انقراض نیستند، زنان نیز چنین‌اند!
این کانون‌های عاطفه و سرچشمه‌های زایندهٔ محبت نیز خشکیده‌اند!
آدم در شلوغی جامعه، دلش از تنهایی می‌گیرد و در این ازدحام جمعیت، سیل هراس دلها را با خود می‌برد!
ما چه تجربه‌های دردناک و عذاب‌های الیمی از سر گذراندیم!
ما یک دل سیر، گریه از تاریخ طلبکاریم! گریه برای آنچه داشتیم و از ما گرفتند و آنچه استحقاق داشتیم و از ما دریغ داشتند!

یک دل سیر گریه، برای سادگی‌ها، بی‌پیرایگی‌ها، روراستی‌ها، شانه‌هایی که بر آنها بی‌خوف و خطا تکیه می‌کردیم و به گاه دلتنگی بر آنها سر می‌گذاشتیم و می‌گرستیم و دل را از بار اندوه رها می‌کردیم!
یک دل سیر گریه برای دستانی که بی منت به گره‌گشایی می‌آمدند و غبار غم از دل می‌گرفتند!
یک دل سیر گریه، برای آدم‌های امن که به معنای کلمه مؤمن بودند، امان و پناه بودند!
ما یک دل سیر گریه، طلبکاریم برای دل‌هایی که دیگر نداریمشان، برای آغوش‌های مهری که به دور زانو حلقه زده و مچاله شده‌اند!

ما …

دوشنبه؛
۱۹ مرداد ۱۴۰۵

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا