آخرین اخبارتاپزاویه دیگرسیاسی

نظم نوین ایرانی / رضا رحمتی

تفصیل روز – رئیس‌جمهور آمریکا اعلام کرد با «پروژه آزادی» می‌خواهد اسکورت کشتی‌های تجاری را از تنگه هرمز تسهیل کند. این یعنی آمریکا قصد دارد طرح مدیریت تنگه توسط ایران را با اقدام نظامی از بین برده و زمینه حضور نظامی در این آبراه بین‌المللی را فراهم کند. در سوی دیگر ایران تذکر و هشدار داد هرگونه ورود و خروج کشتی‌های تجاری باید با مجوز ایران باشد و ایران به هیچ‌وجه اجازه عبور هیچ کشتی جنگی را نخواهد داد و با کشتی‌های جنگی طبق شرایط جنگ رفتار خواهد کرد و آنها را هدف قرار خواهد داد. به نظر می‌رسد یک نظم نوین ایرانی در منطقه ایجاد شده است. نظم نوین ایرانی در دریا که در آن عبور فقط با مجوز ایران است و از طریق «مسیر اقتدار» روی شناورهای کشورهای متخاصم بسته شده. هرمز تنها یک آبراه جغرافیایی نیست؛ این آبراه، شریان حیاتی اقتصاد جهان و ستون فقرات امنیت انرژی دنیاست. در سال‌های اخیر، با تشدید تنش‌های ژئوپلیتیک و حالا ادعاهایی نظیر «پروژه آزادی» از سوی آمریکا و تلاش برای ایجاد نظم جدید در منطقه، ایران بار دیگر خود را در مرکز یک معادله پیچیده امنیتی و دیپلماتیک یافته است. تحلیل این رویدادها از منظر منافع ملی نشان می‌دهد رویکرد تهران نه انزواطلبی، بلکه راهبرد بازدارندگی فعال و هوشمندانه است که هدف آن حفظ حاکمیت، تضمین امنیت ملی و ایجاد تعادل قدرت در منطقه است.

اولویت اصلی؛ حاکمیت ملی و امنیت مرزهای آبی

برای ایران، تنگه هرمز بخشی از قلمرو ملی و خط قرمز امنیتی است. طبق اصول حقوق بین‌الملل و کنوانسیون سازمان ملل درباره حقوق دریاها، کشورهای ساحلی حق دارند امنیت آبراه‌های بین‌المللی در مجاورت خود را تأمین کنند. وقتی آمریکا با طرح‌هایی مانند «پروژه آزادی» سعی در تسهیل عبور کشتی‌ها تحت پوشش نظامی دارد، در واقع پیامی واضح مبنی بر عدم اعتماد به توانایی ایران در مدیریت امنیت منطقه ارسال می‌کند. از سوی جمهوری اسلامی ایران، پاسخ به این ادعا باید قاطع اما متعادل باشد. اعلامیه‌های نیروی دریایی سپاه پاسداران مبنی بر لزوم دریافت مجوز برای عبور کشتی‌های تجاری و برخورد خصمانه با شناورهای متخاصم، در واقع بازتعریف مرزهای نفوذ نظامی خارجی در این آبراه است. این اقدام نشان می‌دهد تهران هرگز دیگر اجازه نمی‌دهد ناوهای جنگی آمریکا یا متحدانش بدون نظارت و با ادعای «آزادی مطلق» در نزدیکی سواحل ایران تردد کنند، خصوصا در شرایط جنگ.

منافع ملی ایران در اینجا، جلوگیری از تبدیل شدن تنگه هرمز به یک پایگاه عملیاتی برای تهدیدات نظامی علیه خاک ایران است. هرگونه ورود غیرمجاز شناورهای جنگی، به عنوان یک اقدام تهاجمی تلقی می‌شود و ایران حق دارد طبق قوانین داخلی و بین‌المللی از خود دفاع کند.

اقتصاد به عنوان اهرم فشار و بازدارندگی

یکی از مهم‌ترین ابعاد منافع ملی، حفظ ثبات اقتصادی منطقه و جهان است که به‌شدت به نفت خلیج فارس وابسته است. ایران بخوبی درک کرده انسداد کامل تنگه هرمز، اگرچه می‌تواند ضربه‌ای سنگین به اقتصاد غرب وارد کند اما به دلیل وابستگی متقابل، به خود ایران و اقتصاد منطقه نیز آسیب جدی می‌زند. بنابراین استراتژی ایران «انسداد کامل» نیست، بلکه «مدیریت ریسک» و «بازدارندگی اقتصادی» است. هشدارهای مکرر درباره مجوزهای عبور، ابزاری برای ایجاد عدم قطعیت در بازارهای جهانی است. عدم قطعیت باعث افزایش هزینه‌های بیمه کشتی‌ها و تأخیر در حمل‌ونقل می‌شود که خود نوعی فشار اقتصادی بر کشورهای متخاصم تحمیل می‌کند. از منظر منافع ملی، این فشار باید به گونه‌ای تنظیم شود که طرف مقابل را پای میز مذاکره‌ای بکشاند که خواسته‌های ایران در آن به واقعیت ترجمه شود، نه اینکه الزاما منجر به جنگی تمام‌عیار شود که هزینه‌های آن برای ایران غیرقابل تحمل باشد. بنابراین «نظم نوین ایرانی» در دریا، در واقع ایجاد یک چتر امنیتی است که در آن ایران تضمین‌کننده امنیت عبور کشتی‌های بی‌طرف است اما هرگونه سوءاستفاده نظامی را با پاسخ سریع و ویرانگر مواجه می‌کند.

دیپلماسی قدرت و تقویت جایگاه منطقه‌ای

در سطح دیپلماتیک، رویکرد ایران نشان‌دهنده تغییر موازنه قدرت در خلیج فارس است. آمریکا سال‌ها به عنوان قدرت هژمون غرب آسیا عمل می‌کرد اما با خروج از برجام و تشدید تحریم‌ها، اعتماد کشورهای منطقه به تضمین‌های امنیتی واشنگتن کاهش یافت. در این خلأ، ایران با تقویت توانایی‌های نظامی خود در خلیج‌ فارس، پیام داد امنیت منطقه دیگر در انحصار یک قدرت خارجی نیست. ایران با این کار، به کشورهای منطقه (مانند عربستان، کویت، بحرین و امارات) همچنین قدرت‌های نوظهوری مانند چین و روسیه اطمینان داد می‌تواند امنیت انرژی را در صورت عدم مداخله خارجی تأمین کند. این موضوع منافع ملی ایران را از ۲ جهت تقویت می‌کند: اول، کاهش وابستگی به حمایت‌های نظامی غرب و دوم، افزایش وزن چانه‌زنی ایران در مذاکرات آینده.

مدیریت تنش و جلوگیری از درگیری تمام‌عیار

منافع ملی ایران ایجاب می‌کند از هرگونه اقدامی که منجر به درگیری نظامی مستقیم و گسترده با آمریکا شود، پرهیز کند، با این حال آمادگی کامل خود برای یک نبرد کامل و تمام‌عیار را نیز حفظ کند. ایران می‌داند در یک جنگ کلاسیک، برتری هوایی و دریایی آمریکا می‌تواند آسیب‌های جبران‌ناپذیری به زیرساخت‌های حیاتی‌اش وارد کند ولی در عین حال این را نیز می‌داند که در یک نبرد نامتقارن، دارای دست برتر است. بنابراین استراتژی ایران «بازدارندگی نامتقارن» است. نیروی دریایی سپاه با استفاده از قایق‌های تندرو، مین‌های دریایی، موشک‌های کروز و زیردریایی‌های کوچک، توانایی ایجاد اختلال جدی در عبور کشتی‌ها و ناوگان جنگی آمریکا را دارد، بدون اینکه لزوماً وارد نبرد مستقیم با ناوهای آمریکایی شود؛ در واقع ایجاد اختلال خود می‌تواند مانع نبرد مستقیم شود. این رویکرد به ایران اجازه می‌دهد فشار را حفظ و در عین حال مرزهای درگیری را کنترل کند. اگر آمریکا اقدامی نظامی انجام دهد، ایران می‌تواند با حملات سریع و غیرمتقارن پاسخ دهد و سپس از درگیری گسترده خودداری کند. این تعادل ظریف، هسته اصلی منافع ملی ایران در این بحران است.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا