کوتاه در خصوص عدم موفقیت خشونت کور توده وار

یاسر بابایی: این روزها که ایران محل ناآرامی های گسترده ای شده است، دو نظر در خصوص این اتفاقات نمود بیشتری دارد: تشابه رویدادهای دی 1404 با روزهای آخر رژیم پهلوی و دوم امکان سوریه ای شدن ایران.
اول اینکه این اتفاقات را با روزها و ماههای پایانی رژیم پهلوی مقایسه می کنند که سنگر بندی و خیابان بندی و تظاهرات و آتش زدن حلقه لاستیک و حمله به کلانتری ها و مقرهای پلیس و… آنها را به این مقایسه می رساند که این همانندی ها نیز باعث همان نتیجه خواهد شد و باعث سقوط نظام سیاسی ایران خواهد گردید که این نظریه ای اشتباه است.
در انقلاب 57 گروههای مبارزاتی زیادی با ریشه های طولانی، حضور سازمان یافته و تشکیلاتی داشتند. از عقبه های مشروطه خواهان گرفته تا نیروهای جبهه ملی و حزب فراگیر توده که از آن تشکلهایی مانند فدائیان خلق و مجاهدین خلق و غیره منشعب شد، تا جریانات مذهبی که از ترور رزم آرا و تشکیل موتلفه تشکل یافته بودند و نمود عینی آنها در نیمه خرداد 42 بود و دست کم 15 سال سابقه تشکیلاتی با ساختار مشخص داشتند.
هر کدام از این جریانات رهبر و لیدر، متفکر، بدنه اجتماعی و بدنه نظامی و میدانی و اجرایی داشتند. اما در خشونتهای کور توده وار اخیر در ایران خاصه دی ماه 1404 هیچ بدیلی برای جمهوری اسلامی وجود ندارد. مریم رجوی با کارنامه سیاه رهبری سازمان تروریستی مجاهدین خلق داعی ریاست جمهوری در ایران دارد، رضا پهلوی با سابقه خانوادگی جنایت و خیانت داعی پادشاهی دارد و گروههای اتنیکی که داعیه جدایی طلبی و فدرالی کردن ایران را دارند، آشکارا دستشان به خون هم تباران خودشان آلوده است. همه اینها نیز وابستگی بسیار آشکاری با اسرائیل و آمریکا و فرانسه و عربستان دارند و گرداننده تعاملاتشان، سرویس های امنیتی و جاسوسی این کشورهاست.
مردم عصبانی از گرانی و تبعیض، وقتی رئیس جمهورشان مرتب از نتوانستن حرف می زند، و وقتی می بینند اراده ای و یا توانی برای برخورد با مافیاهای آشکار شده و رانت خوار در کشور وجود ندارد، ممکن است به خیابان بیایند و فریاد بزنند. این عصبانیت بدون رهبری و بدون ایده و بدون برنامه است و از آب گل آلود شده مسیر حرکتشان، جریانات مختلف ماهی خود را می گیرند و به نام خود این حرکات را سند می زنند اما هیچکدام توانایی جذب این مردم عصبانی شده را ندارد. از این جهت است که اگر چه شاهد خشونت توده وار هستیم اما به هیچ وجه در دوران مشابه بهمن 57 قرار نداریم که چندین گروه سیاسی و مبارزاتی مختلف با مشرب های مختلف و ایده های متفاوت، هر کدام مدعی اداره کشور بودند. الان فقط با سلبریتی ها و فوتبالیستها و فاندبگیران سرویس های امنیتی و وابستگان اسرائیل و آمریکا مواجه هستیم و مردم ایران که از سیاسی ترین مردمان جهان هستند، محال است فریب این جماعت را بخورند.
دوم اینکه گفته می شود ایران، در حال سوریه ای شدن است. اگر چه تداوم خشونتهای توده وار و راهبری و دمیدن در این هنجارگریزی منجر به کلنگی شدن جامعه خواهد شد اما سوریه ای شدن ایران هرگز از دل آن بیرون نخواهد آمد. سوریه ای شدن مستلزم داشتن مناطق و پهنه های جغرافیایی تحت نفوذ شدید خاندانها و مسلح بودن آنهاست. باید مثلا یک گروه سیاسی یا قومی یا شبه نظامی وجود داشته باشد که تسلط فرهنگی، هویتی، اقتصادی و اجتماعی به آن منطقه داشته و در عین حال توان تسلیحاتی نیز داشته باشد. در چنین مناطقی است که می توان یک تکه را جدا کرد و از آن بعنوان کریدور خشونت و پایلوت سوریه ای سازی استفاده کرد. کم کم روستاهای اطرافش تخلیه و گروههای شبه نظامی کم کم شروع به پیشروی کرده و نیروهای نظامی و مستشاری و اطلاعاتی با کمکهای مالی و تسلیحاتی و انسانی وارد منطقه شده و درگیری ها افزایش یافته و رفته رفته بخش عمده ای از جامعه گرفتار سوریه ای شدن می گردد. این امر نیز تا کنون در ایران به وقوع نپیوسته است. اگر شبه نظامیان تحت حمایت سرویس های اطلاعاتی مثلا در سیستان و بلوچستان تحرکاتی داشته و یا ضرباتی وارد می کنند، پایگاه نظامی و مقرهای آنها در خارج از مرزهای ایران قرار دارد و عملا پهنه ای در اختیار ندارند. یا اگر گریلای پژاک وارد مناطق کوهستانی شده و سر یک سرباز بی گناه مرزبانی را بریده یا یک فرمانده پاسگاه را ترور می کند، هیچ جایگاهی در بین مردم ندارد و پهنه ای در داخل برای ایجاد کریدور خشونت ندارد.
با این توضیح مخاطب باید بداند که سوریه ای شدن ایران نیز منتفی است و این خشونت های کور توده وار که در آ[رین فقره آن به اماکن دولتی، خدمات رسانی، فروشگاهی، اداری و امدادرسانی کشور خسارت وارد کرده، یکی از نتایج آن علاوه بر فرسایش روحی روانی مردم، کنگی کردن جامعه ایران و کند کردن مسیر پیشرفت ملت ایران است.



