در جنگ جهانی رسانهای، مسئله ما تولید محتوا نیست؛ ضعف در توزیع است / یاسر بابایی
بیش از ۱۵ سال جنگ جهانی رسانهای علیه مردم ایران و چالش توزیع محتوا

میدانیم که بیش از ۱۵ سال است یک جنگ جهانی رسانهای علیه مردم ایران جریان دارد؛ جنگی که هدف آن نه صرفاً اقناع، بلکه فرسایش ذهنی، ناامیدی اجتماعی، تغییر نگرشها و تخریب سرمایه اعتماد عمومی است. این جنگ امروز وارد مرحلهای شدیدتر و پیچیدهتر شده و قواعد آن با گذشته تفاوت جدی دارد.
با این حال، مسئله ما در داخل، کمبود تولید محتوای وطنی نیست. تحلیل وجود دارد، روایت هست، موضعگیری و پاسخ هم تولید میشود؛ اما مشکل اصلی آنجاست که این محتوا به دست مخاطب نمیرسد. محتوایی که دیده نشود، شنیده نشود و وارد چرخه گفتوگوی عمومی نشود، عملاً از پیش بازنده است.
در یکی از تجربههای شخصی، همراه یکی از مسئولان در یک برنامه گفتوگوی خبری زنده در صداوسیمای استانی حضور داشتم. او صریحترین و تندترین مواضع را علیه شهرداری و شورای شهر مطرح کرد. انتظار میرفت همان شب موجی از واکنش، پاسخ و حتی تخریب آغاز شود، اما هیچ اتفاقی نیفتاد. سکوت مطلق. روز بعد پرسید چرا پاسخی برای حملات احتمالی آماده نکردهام. پاسخ ساده بود: برنامهای که مخاطب ندارد، واکنش هم تولید نمیکند.
ماجرا زمانی تغییر کرد که محتوای همان برنامه را در فضای مجازی منتشر کردم. تازه بعد از انتشار در شبکههای اجتماعی بود که پاسخها شروع شد؛ ابتدا واکنش، سپس تخریب و بعد فضاسازی. این تجربه نشان داد که مرجع اثرگذاری افکار عمومی، مدتهاست از رسانه رسمی عبور کرده و به بسترهای توزیع محتوا منتقل شده است.
اگر محتوا به دست مخاطب نرسد، گویی اساساً تولید نشده است. بنابراین باید از تمام مسیرهای ممکن برای رساندن پیام استفاده کرد. دمدستترین و در عین حال مؤثرترین راه، حضور فعال و هدفمند در بخش نظرات و کامنتهای رسانهها و شبهرسانههای ضد وطنی است؛ جایی که روایتها با هم درگیر میشوند و ذهنیت عمومی شکل میگیرد. راه دیگر، فعال شدن واقعی صفحات و کانالهای روابط عمومی دستگاههاست؛ نه صفحات ویترینی، بلکه رسانههایی زنده، پاسخگو و کنشگر که لااقل دستاوردها و خدمات دستگاه خود را برای جامعه هدف بازگو کرد.
نباید فراموش کرد که خانوادههای کارکنان نهادها و سازمانها نیز در معرض همین بمباران رسانهای قرار دارند. نمونه تلخ آن، ماجرای اعتراضات در ایلام است؛ جایی که بر اساس یک گزارش غیررسمی، فرزند یک کارمند بانک، در جریان آتش زدن یک بانک دیگر در یک شهرستان کوچک، به همراه دوستش در آتش سوخت و جان باخت. این اتفاق نشان میدهد شکاف رسانهای، صرفاً یک بحث نظری یا جناحی نیست، بلکه میتواند به فجایع اجتماعی و انسانی منجر شود.
حمایت از کانالها و صفحات وطنی، بازنشر محتوای آنها ـ چه در قالب استوری و چه فوروارد به گروههای همسو ـ از ابتداییترین اما ضروریترین اقدامات است. این اقدامات ساده، اگر بهصورت مستمر و شبکهای انجام شوند، میتوانند جریان رسانهای ایجاد کنند و موازنه را تغییر دهند.
در سطح کلانتر، باید با واقعیت مواجه شد. صداوسیما هرچند تلاش میکند تکصدا نباشد، اما در عمل تکصدایی در آن پررنگ است و بسیاری از صداهای جامعه آنگونه که باید شنیده نمیشوند. در چنین شرایطی، بیتوجهی به توزیع محتوا، به معنای واگذاری میدان جنگ رسانهای است.
در این نبرد، مسئله اصلی ما «داشتن محتوا» نیست؛ مسئله، «رساندن صدا» به مردم است.



